مردی در ایستگاه مترو ویولن میزد. هزاران نفر رد شدند و فقط چند نفر ایستادند. روز بعد، همان مرد در همان مکان دوباره نواخت. این بار مردم زیادی دور او جمع شدند.
مرد لبخندی زد و گفت: «دیروز هم همین قطعه را زدم، اما دیروز شما در حال “رفتن” بودید و امروز در حال “شنیدن”.»
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.