نووا
در تئاتر شهر، بازیگری بود که هر شب روبهروی تماشاگران میایستاد و داستانش را تعریف میکرد. روزی از او پرسیدند: «چرا همیشه با ما حرف میزنی، انگار ما اینجا هستیم؟»
بازیگر گفت: «چون هر کسی در زندگیاش، یک «دیوار چهارم» دارد. دیواری نامرئی که بین دنیای درونش و دنیای بیرون قرار گرفته. من اینجا هستم تا آن دیوار را برای لحظاتی بشکنم و به شما بگویم که شاید، احساسات من، همان احساسات شما باشد.»
و بعد، فنجان چایاش را برداشت و به سمت جمعیت تعارف کرد.
0پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.