وقتی گفت که لیوانش را پر کنم هم برایم عجیب بود و هم تکراری، آخر این یازدهیم لیوان قهوه اش بود، قوری قهوه را در لیوانش خالی کردم و از آنجایی که به نظرم مرد قصد بلند شدن نداشت، قوری را با قهوه و آب پر کردم، اندکی قهوه ی کم کافیین تر ریختم چون دوست ندارم یک جنازه روی دستم بیفتد، هم زمان که قوری را برای دم کردن می گذاشتم، ترس از پرسشم را قورت دادم و پرسیدم: ببخشید آقا شما ۱۰ لیوان پیش از این خوردید...
مرد حرفم را قطع کرد اصلاح کرد: ۲۳ تا از کافیه ی قبلی بیرونم کردند
بی اختیار از دهنم پرید:چرا...
مرد پاسخ داد: به یکی قول دادم تا وقتی که قهوه ام را تمام می کنم زنده بمانم...
نقدها
جمله ی ، از ترس پرسشم را قورت دادم ، باید مینوشتی
قشنگ بود، چه قولی بهش داده ؟ متوجه نشدم.
قول داده تا وقتی که لیوان قهوه اش را می خورد و تمام می کند زنده بماند
خزان اهان پس همیشه نصفه لیوانش را پر می کرد. جالب بود.