بعضی کتابخوانها بعد از تمام شدن یک کتاب میگویند: «دلم برای شخصیتها تنگ شده…»
اما شاید هیچکس به اندازهی نویسنده نداند این دلتنگی یعنی چه؛ او سالها با آن شخصیتها زندگی کرده است.
گاهی یک نویسنده، ساعتها با آدمهایی خیالی حرف زده که دیگران حتی وجودشان را باور ندارند.
برای ساختن یک جهان، روزها و شبها از زندگی واقعیاش فاصله گرفته و تکههایی از خودش را در آن جا گذاشته است.
خواننده کتاب را میبندد و به جهان دیگری میرود؛ اما نویسنده باید با جهانی خداحافظی کند که خودش آن را ساخته است.
برای خواننده، پایان کتاب آخرین صفحه است؛ برای نویسنده، آغازِ دلتنگی.
چون شخصیتها فقط روی کاغذ متولد نشدهاند؛ بخشی از روزها، رویاها و تنهاییهای خالقشان را با خود دارند.
شاید به همین دلیل است که بعضی نویسندهها بعد از نوشتن «پایان»، مدتها نمیتوانند واقعاً از جهان داستانشان بیرون بیایند. 🫠
نقدها
آره دقیقاً
من که بیشتر از نویسنده ها دل تنگ میشم🥲