خسرو گاهی روی عصابم میرفت. نه اینکه بخواهد از سر ناآگاهی اینکار را کند. از قصد بود و هر وقت هم میگفتم چرا اینکار را میکنی، میگفت چون بامزه میشوم.
من ماندم چرا با صندلی بر سرش نمیکوبم!
3پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.