دوست داشتم. شاید ندونم که از کی این احساس شروع شد ولی دوست داشتم.
از همون وقت که عین یه جوجه اردک کوچیک که دنبال مادرش میره، میفتادم دنبالت!
از همون موقع که تا دیروقت منتظر پیامت بودم ولی حالا...
ازت فرار میکنم.
نه از سر دوست داشتنت، نه...
از سر علاقهای که به نفرت تبدیل شده. از سر انزجار، از سر اینکه چطور قبول کردم دوستت داشته باشم وقتی دستت دور یکی دیگه حلقه بود.
نقدها
اوه..
🙂🙂🥲