آن شب شلوغیِ اصلی، در دلم بود؛ همانجایی که آدمها یکییکی ترک میکردند، بیآنکه صدای در، از صدای رفتنشان بلندتر باشد...
تُنگِ خالی-
((پ.ن: داستان رو گذاشتم، دوست داشتید بخونید، و حتما نظرتونو بهم بگید. ممنونم✨🍓))
4پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.