برای هر زندگی، هر درد، یک کلمه.
+ بنظرت کی اول میتونه چاقو رو توی بدن اون یکی فرو کنه؟ - بنظرم من میتونم. + چرا تو؟ - چون من عاشقت نیستم!
- کجایی؟ هیچوقت نمیبینمت! - من همین جام، پشت کلماتم قایم شدم.
همهچیز را در گذشته رها کرده بود. اما هنوز هم معشوقهاش در قلبش مانده بود.
- تو که همیشه برنده بودی، الان چرا اینجایی؟ + هنوزم برندهام، فقط این بار بخاطر فداکاریم در حق رفیقم برنده شدم. نه بخاطر آدم کشی!
- چرا اینجوری نگاهم میکنی؟ + چون نگاهت من رو یادِ کسی میندازه. - یادِ کی؟! + یادِ آدمی که بودی، وقتی عشق وجود داشت.
میگویند سکوت، نشانه آرامش است. دروغ میگویند. سکوت من، فریادِ فروخوردهای است که در گلویم گیر کرده. من در جمعیت گم نمیشوم، من از جمعیت پناه میبرم. از چشمهایی که میخواهند بدانند پشت این چهرهی بیتفاوت، چه ویرانهای برپاست. اگر بدانید چقدر با احتیاط قدم برمیدارم تا روی لبهی این حقیقت راه بروم، شاید دیگر به من لبخند نزنید.
یک مرد شکست خوردۀ همیشه برنده دو ساعت قبل هجده نفر را با شمشیر تیزش کشته بود اما حالا اشک هایش برای گرگِ تیز دندانش بر روی گونه هایش میرقصیدند. اما نه برای اینکه آن گرگ قوی بود، بلکه برای اینکه آن گرگ، گرگِ وفادارش بود.
میگفت : « یک قربانی هرگز نمیتواند یک برنده باشد. اگر قربانی هستی، تا پایان قربانی بمان.» شاید برای همین تا اینجا قربانی داستان ما بودیم.*
اعدامی: قانون همۀ این اسمها یادش میمونه؟ جلاد: میمونه، پرونده هاشون هم میمونن! اعدامی: هه. پرونده هامون. مسخرهست، پس خودمون چی؟ مادرامون؟ جلاد: اگر سکوت میکردی خودتم بودی. اعدامی: سکوت فقط مرگ رو عقب میندازه. برشی از داستانِ خودم : دار. به قلمِ « شیوا »
«عشق، فقط یک خطای زیبا در مغز انسان است؛ روشی که طبیعت برای ادامه دادن نسل ما ساخته.»