این روز ها برای تمام احتمالات زندگی خسته ام
فنجانی چای میخواهم که غبارش مرا یاد هیچ چیز نیندازد
بارانی که صدایش مرا در هیچ خاطره ای فرو نبرد
خنده ای میخواهم از ته دل
آنجایی که برای لحظه ای از تمام دنیا جدا میشوی
آنجا که غم شانه به شانه ات نمیاید و تو میتوانی نفس بکشی ، نفسی از روی آسودگی
اما دریغ از یک لحظه بدون اندوه
و من این روز ها برای ادامه دادن این زندگی ، زیادی خسته ام ..