وای
بهخاطر نور آفتاب بیدار شدهام
دیگر خواب از چشمانم رفته است
گویی فرار کرده
معدم اعتراضش را به خاطر خالی بودن شروع کرده و فریاد میزند، دستانم از شدت افت قند میلرزد.
دارم به خاطر این که همه خوابند چیزی را میخورم که تنها نارگیلی بودنش را دوست دارم، همین را هم با صدای خش خش آرام پلاستیک به دست آوردم و زیر میز قائم شدم که اگر بیدار شدند فکر کنند خیالاتی شدهاند و دوباره بخوابند،که البته همان هم جای شکر دارد.
همه در خواب فرو رفتند و یک ذره صدا آنها را بیدار میکند چون جزو آن دسته آدمها هستند که خوابشان سبک است و خب اگر تنها مادر و پدر خودم بودند بیدارشان میکردم ولی؛ تعداد افرادِ خواب انقدر زیاد است که اگر به خاطر من از خواب شیرین بیدار و به واقعیت تلخ کشیده بشوند حتی اگر بیداری از خواب غفلت باشد عذاب وجدان میگیرم...
وای
من واقعا الان دلم چایی میخواهد
3پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.