دلم میخواهد هر آن چیزی که خوردم را بالا بیاورم و بگیرم بخوابم
از حرف گرفته تا غذا
حتی آب
میخواهم در من هیچ چیز باقی نماند. مطلقا تهی شوم و بعد آرام آرام غرق شوم در جهانی که هیچ آشنایی در آن نباشد
هیچکس که نیازی نباشد خودم را به او توجیح کنم که آیا این من هستم یا نه
مثل زمانی که روی آب خوابیدهام و آب گوشهایم را کیپ کرده و من نه چیزی میشنوم و نه کسی را میبینم. فقط گهگاهی مرغی ماهیخوار که از آسمان آبی و بیابر به سوی مقصدی نامعلوم پرواز میکند
میخواهم مطلقا خالی باشم مثل کیسه فریزری که هنوز باز نشده و حتی هوایی را در خود جای نداده
خالی خالی
از حرف، کلمه، فکر، حسادت، خاطره، خالی از همه چیز حتی خودم
3پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.