آرزوهایم را در گوری دفن میکنم.
مگر این سرزمین، سرزمین مرگ رویاها نیست؟
مگر از همان ابتدا به ما حق زندگی دادند؟
همهچيز چیده شده تا در افسردگی قلت بزنیم و دم نزنیم!
همه میدانند که محکوم به فنا هستیم و در این مسیر به خواستههایمان رنگ میبخشیم تا بتونیم، روزی که مرگ سراغمان آمد با لبخند دست در دستش بگذاریم و حال که وضعیت چنین است فقط با صورتی بیاحساسی به صورت محو مرگ خیر میشویم.
نه ما به آرزوهایم خواهیم رسید نه سایه شوم این نفرین از سرمان قرار است کم شود.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.