فرهمند24 تیر 1405نفسنفس میزد. تا دمدر کارگاه چنان دویده بود که نمیدانست چرا؟! الان که سر صبح بود و هنوز مشتری نداشت و شب قبل هم کارگاه را تمیز کرده بود، پس عجلهاش را درک نمیکرد.6پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.