غصه از کجا شروع شد ،از یه شب سرد پاییز ،تو سکوت خسته ی من ،که شدم خالی از حالی ،وقتیکه شدم تو خالی ،همه دنیای من شدش پوشالی ،دیگه هیچکس ننوشت برام حتی خطی به یادگاری،پس منم زدم به جاده ،رهسپار خاک غربت ،غربتی که در وجودم خود خودم ساخته بودم ،
دیگه تو این راه نرفته فرصته برگشت ندارم ،اما مثله اینکه جلوتر یه راهه ،اون جلو سر دو راهی ،واقعا مثل یه غاره؟ مثل جاده ست ،رو به خورشید طلایی ،؟نور مردابه خدایا؟ نشانه ی عذاب خدایا !یا که نوری از جنس رویاست !یا که از عالمحواست،هر چی هست شکرت خدایا ،بهتر از این حاله زاره ،یعنی یه بار که نه !این چندمین باره که خدای کمال هواش اونیکه خودش رحیمه ،کریمه
تو دل بنده هاش مثله یک کوه عظیمهدر انتها
خداوندا سپاس از اینهمه لطف و کرامت
که دادی ،من شدم زیبا کمالت 🙏
خوب منم بنده ی خوبم؟یا که از جنس غروبم ؟ هرچه هستم هرکه هستم ،به در کعبه دل حاجتی بستم
به آن رود فراتت،به چشمان علی اصغر و دست علی اکبر ،؟؟؟ دخیلم هرکجا باشد ،مهم آن باز بودن شد ،که روزی بسته بود این ره برایم ،نور زهرا یکسربر من هویدا شد
.
.