سربازی خسته در گوشهای از اتاق واگن مترو لم داده بود به نایلونی که پتویش را در آن گذاشته بود. هنذفری نداشت برای هم گوشیهمراهش را نزگ گوش راستش گذاشته بود و آهنگ گوش میداد. در سرش میپروراند که تا چند ساعت دیگر در خانه روبهروی کولر لم داده و قبلش هم یک دوش گرفته.
بلی! او خسته بود و امیدوار بود مرخصیش طولانی باشد و زودتر چند ماه باقی مانده تمام شود.