هست او تیره و تار
مانند درخت چنار
تار و پودرش هست پر از رمز
حتی اگر غمش باشد پر از زخم
میگوید ندارد درد
اما میداند دنیا ندارد رحم
وقتی میخواند از غصه و غم
میکند ریا بر این دنیا
میداند دارد در دل صندقچه درد و دوا
اما نخواهد کرد آشکار
چون دارد درد بی دوا.
(وقتی سیزده سالم بود به عنوان تمرین نویسندگی نوشتمش و به نظر خودم چیز خوبی نیست توی شعر نوشتن خوب نیستم اما اگه نظری راجبش دارید خوشحال میشم بهم بگید)