چراغ خاموش
هست در خیابانی سرد
میشود روشن
وقتی نیست کسی اطرافاش
مردمان خاموش. ندارند اطلاعی از آن
شب ها را صبح سپید میکند
اما فقط در خفا
هستش او پنهان
از دید آدما
کورسوی نوری از او میشود پراکنده
نوری رقصان در میان فانی ها
اما کسی توجهی به امید ندارد.
قلب هایشان سرد و مغز هایشان تو خالی
اما هیچوقت نمیشود چراغ خاموش
چراغ امید
روزی کسی تورا میبیند
در این خیابان. که دارد بی شمار بی امید.
(اینو وقتی سیزده سالم بود نوشتم نظرتون راجبش چیه؟)