+ هنوزم بعد این همه وقت این ساعت لب پنجرهای. چی میخوای از اون منظره؟
_ عادتا سخت ترک میشن دکتر. این قاعده شامل عادتهای منم میشه دیگه.
+ منتظر چیی؟
_ شاید یه اتفاق. شایدم یه آدم. کسی چه میدونه ؟
+ یه سوال بپرسم؟
_ بپرس دکتر اینم رو بقیه سوالات. بپرس.
+ بزرگترین ترس زندگیت چیه؟
_ قبل اینکه اینجا ولم کنن با بعدش؟
+ هر کدوم که صحبت در موردش برات راحت تره.
_ بعد اینکه ولم کردن دیگه نترسیدم دکتر. مسخره است، کلیشهایه میدونم. اما واقعیه.
اون وقتی که بیرون بودم بزرگترین ترسم رها شدن بود. اینکه یه روز بیدار شم و ببینم دیگه به وجودم نیاز ندارن و فراموشم کردن. اما الان نگام کن. همونایی که یه روز جدایی ازشون میترسوندم ولم کردن و رفتن. البته ازحق نگذریم دکتر، یه کمک بزرگی هم کردن. باعث شده با بدترین اتفاقی که تو ذهنم سناریو پردازیش میکردم رو به رو بشم و ازش عبور کنم.
+ ازشون دلخوری؟
_ دلخور؟ بیخیال دکتر. دلخوری مشکلی رو حل نمیکنه. من فقط دیگه ازشون انتظار ندارم، همونطور که از خودم انتظار درک کردن توجیحشون رو ندارم.
اتاق_028
رفیعی