خورشید گیسوانم را بوسه میزند،
باد گونههایم را نوازش میکند،
ابر وعدهی سپیدی راهِ این گیتی را میدهد و خیابان یادآورِ تمام حزنهایی است که میگذرن. و من فارغ از این جهان و مشقتهای روزگار، لبخند میزنم تا به آنچه که بر سرم آمده، فکر نکنم.
#ئافرت
6پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.