
برشی از زندگیرواننگر
1370316
هیچکس از تو نپرسید وارد این بازی بشوی یا نه یک روز چشمانت باز شد و بازی از قبل شروع شده بود، بدون راهنما، بدون قانون مکتوب، بدون کسی که بگوید منابعت چقدرند و قوانینش کدامند، این کتاب تو را به سفری میبرد از لحظهی ورودت به این بازی، تا کشف نقشهاش، تا فهمیدن منابع محدودی که هر روز بیسروصدا خرجشان میکنی از قوانین نانوشتهای که هیچکس روز اول به تو نگفت، تا ذهنی که فکر میکنی فرمانده است ؛اما گاهی فقط پژواک عادت و ترس و تبلیغ است از دو مهمان ناخواندهای که در زندگی تمام موجودات می آیند تا بازیکنی که هیچوقت نمیبازد، بازی زندگی قرار نیست به تو آرامش مصنوعی بدهد قرار است چیزی در نگاهت را عوض کند و در پایان، فقط یک سؤال باقی میگذارد حالا که فهمیدی در چه بازیای هستی، از همین لحظه، چطور بازی خواهی کرد؟
فصلها
(16 فصل)- 16
رودخانهای که مسیرش را انتخاب نکرده
18 شهریور 1405 - 15
حالا که فهمیدی، چطور بازی میکنی؟
18 شهریور 1405 - 14
بازیکنی که هیچوقت نمیبازد
18 شهریور 1405 - 13
دو مهمانی که کسی دعوتشان نکرد
18 شهریور 1405 - 12
رقابتی که هیچ خط پایانی ندارد
18 شهریور 1405 - 11
کسانی که قبل از تو داشتند بازی میکردند
18 شهریور 1405 - 10
بازیکنی که میداند و باز هم میبازد
18 شهریور 1405 - 9
کسی که فکر میکنی فرمانده است
18 شهریور 1405 - 8
قوانینی با جوهر نامرئی
18 شهریور 1405 - 7
اتاقی که بیشتر عمرت را در آن میگذرانی
18 شهریور 1405 - 6
سکهای که قانون میسازد
18 شهریور 1405 - 5
هر شب یکسوم تو ناپدید میشود
18 شهریور 1405 - 4
عددی که هیچکس بلند نمیگویدش
18 شهریور 1405 - 3
نقشهای به وسعت یک سیاره
18 شهریور 1405 - 2
شخصیتی که تو نساختی اما باید بازیاش کنی
18 شهریور 1405 - 1
روزی که بازی بدون تو شروع شد
18 شهریور 1405





نقدها
زاویه دید جالبی رو انتخاب کردین، چرا دوم شخص؟ و چرا روایت نامهای؟
ممنونم بابت نقد دقیقتون 🙏🏻دومشخص انتخاب شد چون قرار نیست خواننده فقط تماشاگر بازی باشه باید کمکم بفهمه خودش وسط بازیه لحن نامهای هم برای همین نزدیکی و مواجههست نه صرفاً فرم اگر جایی «تو» گفتن از بالا یا دستوری شده حتماً جای اصلاح داره 🤎☕
امیر جمالیان نه اتفاقا ایده جدید و جالبی بود، این سبک از نگارش کم بهش پرداخته شده. یک فنجون قهوه طلبتون☕
اگه موافق باشین داستانتون رو در صفحه داستانها بنر کنیم
باعث افتخارمه ممنونم از پیشنهاد و اعتمادتون با کمال میل موافقم و خوشحال میشم داستانم در صفحه دیده بشه. 🙏🏻🤎☕
امیر جمالیان افتخارش برای ماست ☕️
من اون دو قسمت که درباره پول و مرگ بود رو بیشتر دوست داشتم. 🍃 بعد از خوندن این داستان تا اینجا(۱۶ قسمت) باعث شد بخوام به زندگی از یه زاویه دیگه نگاه کنم و متوجه شدم چقدر خوبه آدم گاهی از زندگی روزمره و عادتهاش دور بشه و از بیرون ببینه زندگیش چطور داره رقم میخوره.✨ یه فنجون قهوه طلبت! ☕
خیلی ممنونم از این نگاه دقیق و قشنگت اینکه داستان تونسته حتی برای لحظهای زاویهی دیدت به زندگی رو تغییر بده برای من ارزشمندترین بخش این بازخورد بود سپاسگزارم که با این دقت و حس همراه داستان شدی☕🤎