آخی... جالب و زیبا بود.
چقدر بهتر میشد اگه جز اشارهی کوچیکی به علت غم هاینریش، کمی بیشتر بهش پرداخته میشد.
اینطوری وقتی آخرین دیالوگ گفته میشد، خواننده میتونست همراه با شخصیت غم رو حس کنه.
کشش داستان هم واقعا عالی بود.
من فقط قسمت اول رو باز کردم تا یکی دو جملهی اول رو بخونم و ببینم چطور داستان شروع شده؛ اما همون چند جملهی اول باعث شد به خودم بیام و ببینم که تمام قسمتها رو خوندم و به پایان داستان رسیدم.
اکتهای شخصیتِ صاحب سیرک و همینطور دیگر شخصیتها به خوبی به تصویر کشیده شده بود.
حرکات و دیالوگها بسیار طبیعی و بهجا بودن.
مخصوصا قسمتی که میکروفن پایینتر قرار میگیره و صاحب سیرک عصبی میشه.
تمام تصاویر تونست در ذهنم نقش ببنده>
فقط کاش در ابتدای صحبتِ صاحب سیرک به قانون مسابقه که در آخر اگر کسی نخنده صاحب ده هزار دلار میشه، اشاره میشد.
چون توی تبلیغ هم نوشته شده بود که اگر کسی نخنده این جایزه مال اون میشه، جمله این پیام رو منتقل میکرد که تمام افراد سیرک شامل میشن.
خیلی زیبا بود، واقعا فضاسازی خوب بود، همذات پنداری با کاراکتر آقای اچ خوب بود، کشش خوبی هم ایجاد کرد. کاملا ارزش خوندنو داشت.
به نظرم این داستان حتی برای داستان صوتی شدن هم خوبه
قلم بسیار روان و خوبی دارید و داستان کوتاه زیبایی بود. البته اگه اشتباه نکنم و تمام شده باشه.
من دوست داشتم تلاش های بقیه رو واسه خندوندنش، یکم نوشته بشه. ولی خب اینکه شخصیت اصلی اصلا متوجه نشد هم دلیلی بر غمگینیش بود.
نقدها
چقدر ایده جدید بود واقعا لذت بردم..✨ کاش راجع به (آن) بیشتر میفهمیدیم
مرسی که خوندیش فکر میکنم تو این داستان همینقدر کافی باشه
آخی... جالب و زیبا بود. چقدر بهتر میشد اگه جز اشارهی کوچیکی به علت غم هاینریش، کمی بیشتر بهش پرداخته میشد. اینطوری وقتی آخرین دیالوگ گفته میشد، خواننده میتونست همراه با شخصیت غم رو حس کنه.
کشش داستان هم واقعا عالی بود. من فقط قسمت اول رو باز کردم تا یکی دو جملهی اول رو بخونم و ببینم چطور داستان شروع شده؛ اما همون چند جملهی اول باعث شد به خودم بیام و ببینم که تمام قسمتها رو خوندم و به پایان داستان رسیدم.
لطف داری 🤎
اکتهای شخصیتِ صاحب سیرک و همینطور دیگر شخصیتها به خوبی به تصویر کشیده شده بود. حرکات و دیالوگها بسیار طبیعی و بهجا بودن. مخصوصا قسمتی که میکروفن پایینتر قرار میگیره و صاحب سیرک عصبی میشه. تمام تصاویر تونست در ذهنم نقش ببنده>
فقط کاش در ابتدای صحبتِ صاحب سیرک به قانون مسابقه که در آخر اگر کسی نخنده صاحب ده هزار دلار میشه، اشاره میشد. چون توی تبلیغ هم نوشته شده بود که اگر کسی نخنده این جایزه مال اون میشه، جمله این پیام رو منتقل میکرد که تمام افراد سیرک شامل میشن.
راست میگی چون تو ذهن خودم یه چیز مشخصی بود خیلی اشاره نکردم
خیلی قشنگ بود!
خیلی زیبا بود، واقعا فضاسازی خوب بود، همذات پنداری با کاراکتر آقای اچ خوب بود، کشش خوبی هم ایجاد کرد. کاملا ارزش خوندنو داشت. به نظرم این داستان حتی برای داستان صوتی شدن هم خوبه
ممنونم ازت 🤎
خیلی قشنگ بود ، با قدرت فضا سازی شما منم جزو حضار بودم👏🏻🤎
قلم بسیار روان و خوبی دارید و داستان کوتاه زیبایی بود. البته اگه اشتباه نکنم و تمام شده باشه. من دوست داشتم تلاش های بقیه رو واسه خندوندنش، یکم نوشته بشه. ولی خب اینکه شخصیت اصلی اصلا متوجه نشد هم دلیلی بر غمگینیش بود.
همینطوره، تلاش بقیه تاثیر چندانی نداشت به همین دلیل تمرکزی روی اون بخش از داستان نذاشتم.
خیلی خوب بود و ایده رو دوست داشتم عالی✨ولی دلم برای شخصیت اصلی کباب شد😭👏
مرسی که خوندیش 🙂🌹