هذیانهای یک شاعر مردهیک سال پیش
«کاش لحظهای نرسد که با خودتان دو دوتا چهارتا کنید و در نهایت به این نتیجهی سهمگین برسید که لااقل اگر ذرهای از عشق پاکتان را نثار سگی علیل میکردید اکنون نه تنها، تنها نمانده بودید بلکه لااقل دمی برای وجود شما میجنبید...»
بخشی از داستانک گلسنگ