معنا ساخته دست انسانه، همانطوری که کلمات ساخته دست او هستند.
قربانی مدام این سوال رو میپرسه (چرا ؟) اما توضیحی وجود نداره این معمای بی پاسخ تا مدت های طولانی با ما میمونه و تنها چیزی که بیادش میاریم
میخواستم بخوابم و دیگر بیدار نشوم و خواب هم نبینم. - صادق هدایت
سرگرد با یقین رو به من کرد و گفت مرز برای زوره چه با تاج چه بی در بار ، سگ زرد برادر شغاله سرباز.
انسان ها عجیبن معنای زندگی رو نفهمیدن اما میرن که توی متاورس زندگی بسازن.
زندگی چی بود جز گذر معنا در زمان اما بدونه طرح.
خسته است از این تسلط پذیری از این جریمه که باید بده بعدش .
شب وقت سوختن شمع بود و یکی همیشه قربانی روشن بودن شمع بود.
آیا گذاشتن به ارزو هات برسی ؟ در حالی که دنیا را با شیرینی و تلخی ، آرامش و دلهره اش به آتش کشیدند و درک کردی واقعیت یه دو راهی باید باشد که منظره فردای آن را راز و گذشته اش برای تو خطوطی تار ؟
میگفتن سردی دستات از کم خونیه ولی من میدونستم از ذهن خسته و دل تنگمه.
شب ها گذر کردن و دوباره در خلوت تنهای ام بعد از غروب دردناک روز هایم روی تخت تابوت مانندم خوابیدم و کسی نبود که دلداریم دهد کسی نبود که بگه بخواب عزیزم بگذار شب هایت بگذرند و تو را به روز های جدید تر ببرند.