گاهی وقتها هیاس در دلِ شب میایستد و حس میکند چیزی آرام پشت ذهنش میخزد؛ فکری که سالها نادیدهاش گرفته. بعد میفهمد ترسناکترین هیولاها نه زیر تخت، که در سکوتی هستند که بالاخره راهشان را به درون پیدا میکنند.
بزرگترین تغییر زمانی پیدا میشه که جرأت کنی با فکرایی روبهرو شی که ازشون فرار میکردی.
«گاهی عمیقترین جنگها در سکوتِ ذهن شروع میشن، نه روی میدان.»