من تنها سوال بی پاسخ به خودم هستم
به طرز مضحکی خنده دار اند بهانه هایشان را میگویم ، آنقدر زیبا بافته میشوند که انگار وظیفهشان پوشاندن حقیقت با تور های خیال است آنقدری در دروغگویی و بهانه تراشی استعداد نهفته ای دارند که گویی عمری به جای عمل ، تنها هنر توجیه را آموخته اند ..
بعضی آغوش ها به جای آرامش ، شکاف های پنهانی در روح میسازند و چه بی صدا انسان در جایی فرو میریزد که باید پناهگاهش باشد ..
فرسوده ام ، نه از روزگار بلکه از معاشرت با نقاب ها دیگر نه اعتمادی مانده ، نه اشتیاقی روحم ، زیر بار تظاهر انسان ها خم شده و من سکوت را ترجیح میدهم ، نه از روی نجابت ، بلکه از بی اعتمادی دلم ، پذیرای حضور کسی نیست خسته ام ..