اندوه که به گلو میرسد، بغض میشود. به سر که میرسد، از چشمها سرازیر میشود و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از زمان جدا میکند، گویی که وجود نداریم. هستیم اما نیستیم.
همه چیزهای از دست رفته، یک روز برمیگردند، اما درست وقتی که یاد میگیریم بدون آنها زندگی کنیم.
نوشته بود: «بی شک اگر دوستت داشت، این چنین پژمرده نبودی.»
هیچوقت آدمها را با انتظار امتحان نکنید، انتظار آدمها را عوض میکند.
قلبم شکسته، خیلی شکسته. طی این ماهها قلبم به طور مداوم و متوالی شکسته و توان بازسازیش رو ندارم.تا میام حلش بکنم و بلند شم ضربهی بعدی خیلی سنگینتر و زودتر به تمام جسم و روانم وارد میشه.
دیگه گریه نکردم،جیغ ام نکشیدم خودمم به در دیوار نزدم فقط ساعتها فکر کردم که “چرا؟”
و همیشه پس از یک صبر طولانی، تصمیمات مهمی گرفته میشود.
درد دارد آنچه آرزو میکنی، می آید و دیر شده است، و تو عوض شده ای و آرزوهایت عوض شده است.