در روز در روزی که خورشید شرمگین بود، شبنمها اشکها را بر برگ سبز ریختند و باد آرام نجواهای امید را در گوش گلها زمزمه کرد؛ دنیا دوباره نفس کشید.
:) و من میان هیاهوی دروغها ایستادهام، دلم را به حقیقت گره زدهام، تا روزی درخشش صداقت، آسمان شهرم را روشنی بخشد.