لیورا؛ در زبان عبری: نور من 🖋___________ نوری میان تاریکی ✨️
نشانههای ظهور، نویدِ امید است ... مبادا تاریک بماند آسمانِ سرزمین مادری🕊
ایمان را تقویت کنید نه غم را، نه ناامیدی را نه تحریفها را، نه زخمها را نه ضعف را، نه ترس را نه دشمنیِ بین خودیها را تقویت کنید آن ایمانِ به حق را ...
صدای موشک، از چند متری گوشم رد میشه اما صدای اذان، توی قلب و روحم اصابت میکنه نامهای از طرفِ عاشقِ منتظر که برای حضورِ در کنارش سجده کنم؛ حتی شده با سر و صورت خونی ...
- اسباب بازیهایش را رو به دَرَندهای چید که؛ بی صدا، در خویشتنداریاش نفس میکشید. اما او فکر میکرد، آن هم یک اسباب بازیست. + چه تصورات کودکانهای! 🫴🏻
همیشه یه صدایی درونم میگفت که؛ تلاش کن گفتن حقیقت، ارزشمندتر از تظاهر انسان بودن، بالاتر از عنوان بخشش، پایدارتر از کینه و لبخند زدن به همه، حتی با کلمات؛ اصلیترین هدفت برای نویسندگی باشه :) ✨️
🌙 رمضان ... آیا فقط تحمل و درکِ گرسنگیست؟ وجودش یک بهانه است که خود را مهار کنیم؛ از نَفسی که سیاهی را میپسندد در حالی که روح، برای پاکی تقلا میکند.
بارها از خود پرسیدهام؛ کجاست آن انسانیتی که گاهی فراموش میکنیم با یکدیگر فرقی نداریم، پس غرور برای چه؟ تکبر و نفرت برای چه؟ وقتی میتوان در صلح زندگی کرد چرا جنگ؟ وقتی میتوان به چیزی، حتی کم قانع بود، چرا طمع؟
رسانه دریچهای برای بیداری بود اما دهان چاهی شد تاریک، لزج و بیانتها. چاهی که در آن دروغ رسوب کرد، فساد ریشه دواند، و ناهنجاری چون بخاری مسموم از اعماقش برخواست. یک قربانی؛ میلیونها ذهنِ در بندِ توهم. همه در تبِ قدرت، مستِ غروری کور !
چطور یک پرنده با بال شکسته پرواز میکند ؟؟ درد را نادیده میگیرد ... تصور میکند که سالم است. چون تنها راه نجات او و رسیدن به مقصدش رها کردن واقعیتیست که گاهی او را حبس میکند.
○ همیشه از تاریکی حرف میزنی. حتی وقتی وسط نور ایستاده باشی! ● وجود نور، عدم وجود تاریکی نیست. همهجا میتونه پر از روشنایی باشه. اما خاموشی هنوز گوشهای نفس میکشه.