تبلورِ منطق و مستیِ واژه ⚖️🖋️ دانشجوی حقوقی که لای بندهای قانون، شعر سپید میجوید. تدوینگرِ لحظهه
سوز سرمای امروز خرید هایمان لحظه ای که خندیدیم و لحظه ای که دمق شدیم هیچ کدام از اتفاقات امروز فراموش نمیشوند این روز ها سرنوشت سازترینند
دردا کسی به حالِ دلم، آشنا نشد یک گره از این بغضِ گلوگیر، وا نشد وقتی که زنده بودم و لب تشنهیِ نگاه دستی به سویِ خلوتِ قلبم، رها نشد روزی مرا شناسد و فهمد جهان، که من خاکم، و نسترن شدهام... گو: چرا نشد بی رخ تو