همه مدت کلاس داشت گره میزد و باز میکرد. .
دیدم قایمکی کار میکند، خودم هم ناخوش بودم.. تغافل کردم..دم در ایستاده بود بازینب و غزل.
جعبه رو داد و رفت.
گفت پاپیون رو نشد بچسبونم 🥺🫠
دیدم برام دستبند گرفته چقدر هم قشنگ بودن..
ادامه داره
3پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.