به نوشتن روی میآورم زیرا که تنها پناهِ امنِ من است.
دلم تنگ است. برای عطر مادر، برای صدای طنین انداز مادر، برای لحنِ پر محبت مادر، برای خندههای مادر، برای چشمان مادر، برای آغوش مادر، برای گیسوی پریشان مادر، برای دستپخت لذیذِ مادر، برای مادر دلم تنگ است. ناجیِ من نه در آیینه است و نه در کوچههای این شهرِ آلوده. ناجیِ من ستارهایست در آسمانِ تاریکِ شب، ناجیِ من گلیست که از مشتی خاک میروید، ناجیِ من یادیست جاودان در قلبِ ضعیفی که به یادگار از مادر برایم مانده است. برای تنها ناجیِ من از این زندگیِ فلاکتبار دلم تنگ است.
5پسند0نظر1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.