لونا
انگشت اشاره اش را دوباره کمی بالا اورد و روی صفحه موبایل پایین کشید تا ویدیو مسخره و بی محتوایی که در شبکه اجتماعی اش از زیرلبه کلاه هودی سیاهش میدید رد کند. با بالا امدن قدم هایی از پله های سیمانی لحظه ای به در چوبی واحو کوچک و نقلی اش انداخت و در لحظه بعد خودش را از روی مبل فکستنی که چرم پاره قهوه ای داشت زمین انداخت و روی زانو هایش خودش را به پشت کاناپه کشید و به ان تکیه داد تا خودش را پنهان کند. دستش را به دکمه های موبایلش کشید تا صدایش را خفه کند و چشم هایش را محکم فشرد تا قدم های محکم فرد به واحدش نفوذ کند.
در که به ارامی باز شد، اورانوس نفس تکه تکه مانده اش را حبس کرد و لب های باریکش را به هم چسباند.
در که باز شد صدای موسیقی که از پایین طبقه پخش میشد انگار که پشت در پنهان شده باشد درون واحد دوید که باعث شد حواسش از امدن فرد به داخل پرت کند.
قدم هایی ارام ارام رویزمین جوری اگاهانه حرکت میکرد که انگار فردی اشنا بود و اورانوس، نمیدانست از این اشنا بترسد یا امیدوار باشد.
5پسند0نظر0