چون سر کارم با موجودات به ظاهر انسان ارتباط دارم که نمی تونن احترام گذاشتن رو با چراغ دادن تفکیک کنن.
من هر روز با یک هویت زندگی میکنم.
یک زن ازدواج کرده با یک بچه که شوهرش معدن کار می کنه.
گاهی هم دوتا بچه.
بعضی اوقات هم اصلا بچه مهم نیست یا حضور مرد خیالی به نام شوهر
درنهایت هیچ چیزی برایشان پر اهمیت تر از خواسته خودشان نیست.