موهاش رو میده پشت گوشش و به چشمهاش خیره میشه:
- فردا بریم شکار!؟
ابروهاش میپره بالا و با چشمهای ریز میپرسه:
- چرا شکار!؟
گوشهی لبش میره بالا، سرش رو خم میکنه:
- تو آهو شکار کنی، منم... .
مکث میکنه، خودش رو بهش نزدیک میکنه و کنجکاو میپرسه:
- تو چی!؟
تای ابروش رو میده بالا و صورتش رو بهش نزدیک میکنه:
- منم تورو شکار کنم دیگه...!
صورتش رو با کف دستش ازش دور میکنه و همون جور که با خنده بلند میشه میگه:
- دیوونه... .