او چیزی نوشت یا کمی چرت و پرت اما
تا که این کلمات گناهکار را به چشم خویش دیدم و چنان تیری تابناک پای پستم را شکافت.
نمی دانستم.
گویی هیولایی به بند کشیده شده در اعماق تاریکی هراسناکی هستم، که تازه چشم خون آلودش را به ناگه گشود!
همان قدر که اوضاع وحشتناک است، من نیز گوش هایم تیز تیز و دندان های نیشم از غلاف بیرون اند.
شاید منتظر یک انسان دائم الخطا!
8پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.