فصل دوم تلاقی با محوریت پیدا کردن فهمیدن و ساماندهی احساساته.
مهم تر اینکه جای در اون نویا اعتراف می کنه:
«اگر می شد یک نفر رو از خاطر ببرم، بی شک می خواستم مادرم باشد.
راستش را بخواهید وقتی کسی را نمی شناسید از او توقعی هم ندارید.
آخر آب و نان ناراحتی زیاد از توقع زیاد تامین می شود.»
گرچه شاید روایت مادرش فرق کند و بشود طرفش را گرفت اما به هر حال درد نویا چه می شود؟
اگر زخمی،مشکلی نباشد که درد بیخود به آدم سر نمیزند.
5پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.