جنون از من گریخت و به آغوش مرگ رفت
مرگ چه زیبا بود و چه آرامبخش بود بوی خاک نمدار و عطر نسترن های تازه بیدار شده...
جنون مرد و عقلیت حراج دیوانگی ها شد!
من مردم زیرا من همان جنون هستم
خدای ساختگی تان رحمتم کند!
صدایتان نمی آمد تا وقتی که چشمانم خاموش شدند.
دلتنگ که شده اید دوستان؟
دلتنگ کسی که تا زنده بود ، کنارش نبودید