انگشتانم روی کلاویههای سرد پیانو می لغزید..
نتها، تلخ و غمگین، در اتاق میرقصیدند..
ناگهان دیدم که او آنجا نشسته ، در تاریکی، فقط سایهش دیده میشد.
-منم بزنم ؟
صدایش خشدار بود،سری تکان دادم.!
شروع به نواختن در دور و برِ من بود ..
نت اول ، چیزی تیز بود ، نت بعدی گردنم ، نت بعدی،..مرگ.