ت
تاران دُخت
سالهاست در تاریکی اتاقم زندانیام.
میپرسی چرا؟ من هم نمیدانم.
فقط میدانم سکوت را بر هر صدایی ترجیح دادهام،
چون کوچکترین صدا روحم را میخراشد.
من در رویاهایم ماندهام و کلیدها را به چاه فراموشی انداختهام؛
دنیای واقعی با نور تندش برایم غریب است.
10پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.