- ترجیح میدم نکشمت چون... .
سکوت میکنه، آروم آروم دورش قدم میزنه، با اعتماد به نفس و بی هیچ احساسی!
جلوش میایسته، دستش رو میذاره روی شونهاش خم میشه سمتش و تو صورتش میگه:
- چون وقتی صدای زحر کشیدنت رو میشنوم، بیشتر لذت میبرم.
و بعد آروم با یه چاقوی کند روی بازوی لختش، خراش عمیقی میذاره که صدای دادش بلند میشه... .