از باشگاه اومد، خیس عرق بود و موهاش بهم ریخته بود.
صورتش از سنگینی تمرین خسته و تو هم بود.
رفتم سمتش و با لبخند گفتم:
- سلام خوشگله، میتونم ماچتون کنم!؟
بهم اخم کرد، بطریش رو سمتم پرت کرد که تو هوا گرفتم:
- برو خودت رو مسخره کن، خیر ماچی نمیدم!
سرم و خم کردم:
- احمقی چیزی هستی!؟ چرا باید مسخره کنم وقتی با این همه خستگی و سنگینی تمریناتت هنوزم زیبایی!؟
سرش رو تکون داد و گفت:
- عقلت و از دست دادی دیگه، خیس عرقم و چسبناک موهام شلخته است. زیر چشم هام گود افتاده و تو میگی زیبام!
سرم رو تکون دادم و گفتم:
- معلومه که زیبایی اینا همه اشون دارن نشون میدن که تو برای خودت تلاش کردی، پس اثرات تلاشت زیباست. من تورو همین جوری که چسبناک و عرق کرده ای دوست دارم...
رفتم سمتش، دستم رو گذاشتم رو صورتش و ادامه دادم:
- همین جوری شلخته با چشم های گود افتاده و اون اخمی که از روی خستگی روی صورتته!
خندید و آروم روی لبهام رو بوسید و گفت:
- من میرم حموم... .
ازم جدا شد:
- عالیه!
همین جور که میرفت برگشت و گفت:
- تو هم میای!
تیشرتم و درآوردم و گفتم:
- الان معرکه شد... .