هیچ کس نخواست همه من رو بشناسه.
همه اون بخشی از من رو انتخاب کردن که براشون مفید بود.
یکی سکوت، یکی مهربونی، یکی حضور ولی هیچ کس نپرسید که من چه قدر پشت این لبخند خسته ام...
هیچ کس نخواست همه من رو بشناسه، اون بخش ضعیفم، اون بخش آسیب دیدهام، اون بخش که گریه کردم، اون بخش که شکستم و حتی بخش های بی حفاظ آسیب دیده یا واقعی ترم رو...
این درد داره خیلی هم درد داره، چون من کافی بودم ولی کسی برای من نبود که کافی باشه.
من کافی بودم ولی نه برای اونایی که قراره قدرمو بدونن و واقعا بفهمنم...