- ... .
... آرام دستهایش را بر روی لبهای او میگذارد.
- یه صدایی میاد، اینجا دیگه امنیت نداره.
... سرش را میچرخاند و به ... نگاه میکند.
او خیره به ... سکوت کرده است.
... از نگاه خیره او معذب میشود.
- چته!؟
نگاهش به دستش میافتد.
سریع دستش را میکشد.
- جاش خوب بود که!
... اخمی میکند.
- حواست به ز... .
صدایی توجه هردو را جلب میکند... .
نقدها
بامزه بود
مچکرم عزیزم:)))
ببین ینی چشمم که به این داستانکات میخوره کل تنم مور مور میشهه😭😂؛ باحالنننن ،
🤭 دارم خودم رو به فنا میدم با این داستانکهام.
نبابا فنا چرا ، جالبن .
یکیش که حذف شد🥲🤭
عیششش ، بیادباااا ، شاید اگه تو قسمت داستان بنویسی اوکی باشه ، حالا باز خودت میدونی گلدختر .
فدا سرتون، جزئیات رو کنترل میکنم:))))
ببین منو تو تقریبا اسپویل کن
من خدای اسپویلم،هوهاهاهاهاها:)))) حتما حتما:)
خخخخخ