با گریه در زدم.
با صدای بلند که داشت غر میزد اومد و در و باز کرد:
-چته چه خبرته، سر آوردی مگه در اومد پا...
با دیدن چشم های گریونم با اخم گفت:
-چی شده!؟
با گریه و هقهق گفتم:
-همه چی...
با اخم سرش و کج کرد و پرسید:
-کسی مرده!؟
سرم و به معنای جواب منفی تکون دادم که یکم از اخمش و باز کرد و همون جور که داشت من و به سمت داخل میکشید گفت:
-خوبه پس میتونیم درستش کنیم...!