از دور تماشاگر بتی بودم که از تن او ساخته بودم.
دستان سردش را گرفتم و چشمان بی جانش را نگاه می کردم..
صنما ، عقل چه داند
نرگس چشم تو چیست!
عقل من با تو جنون شد
ای بت زیبای من..
6پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.