مهوان27 اسفند 1404باران میبارید،چقدر بی صدا بود؛ به صدای گریستنش میمانست. هیچ وقت چنین برای گریستن چیزی یا کسی دعا نمیکرد،اما در آن لحظات بزرگترین آرزویش، گریستن آسمان بود!7پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.