به غمهایم آنچنان خندیدم که مغزم گاهی از یاد میبُرد،
آن شبهایِ تاریک و پرِ دردی را که بنایِ تمام شدن نداشت؛
ولی چرا آن تکه گوشتِ وسط سینهام، مثل برگِ زرد شدهی گیاهی میماند که نفسهایِ آخرش را به جان میکشد؟!
7پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.