سرش را در آغوش فشرد و فریاد کشید.
او تنها شده بود نه به معنای کلمه بلکه جسم دوماش را از دست داده بود.
او ناقص شده بود به همان سرعت که تکمیل شده بود.
او دیگر آغوشی برای آرام گرفتن و شانهای برای دردهایش نداشت.
او دیگر ناقص شده بود...
8پسند0نقد1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.