نامیا
او هرروز میآمد..کنار پنجره بزرگ مینشست دیگر نیازی به درخواست نبود سفارش او دائمی بود...
_قهوه با شکر زیاد_
اما نمیدانم چرا چند روزی پس از مرگ یکی از کارکنان آنجا دیگر سفارشی نداشت؟
شاید دیگر قهوه با شکر فراوان هم نمیتوانست کام او را شیرین کند؟
5پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.