عهد کردم که به غم، فرصت جولان ندهم
به شبِ تیره، مجالِ رخِ تابان ندهم
من که لبریز زِ نورم، چه هراس از ظلمات؟
دل به ویرانگریِ سیلیِ طوفان ندهم
ریشه در خاکِ امید است و سرم بر افلاک
خارِ ذِلَت به شکوهِ گلِ بستان ندهم
10پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.